تبليغاتX
ريشو

مرد نامريي(فصل 1 تا 4)

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386- 12:28 - ريشو

درود بر شما دوستان.بالاخره فصل ۱ تا ۴ مرد نامريي را براي دانلود در اختيارتون گذاشتم!بايد بگم كه اين داستان رو دوست خوبم عليرضا اكرمي(اشك) ترجمه كرده.لطفا نظر بديد و به من بگيد چه اشكال يا اشتباهاتي در اين كار وجود داره.فصل ۵ تا ۸ را هم وقتي خيلي ها نظر دادند ميگذارمشايد فردا يا پس فردا.فعلا مرد نامريي بخونيد و كيف كنيد! اينم لينك دانلود (وقتي كليك كرديد بايد كمي در صفحه اي كه آمد صبر كنيد)                     

                                                                                                 دانلود مرد نامريي(فصل 1 تا 4)

invisible man

+ |


سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386- 19:17 - ريشو

سلام دوستان میخوام یک خبر خوب بهتون بدم!از فردا مرد نامریی را که اشک(علیرضا اکرمی) ترجمه کرده به صورت رایگان روی وبلاگ می گذاریم تا دانلود کنید!و حالشو ببرید(البته اگر نظر بدید)

فقط بگم که این داستان محشره و اگر نخونید از دستتون میره!خواهش میکنم نظر بدید

+ |


دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386- 19:48 - ريشو

شب يلدا  شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.

اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.  

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.

براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.



يكی از محققان دانشگاه بالتيمور در معرفی شب يلدا می نويسد: يلدا يك جشن است. با اينكه سال نو پارسی در مارس آغاز می شود، اما در اين روز برای گراميداشت طولانی ترين شب سال افراد دورهم جمع می شوند. اين سنت از زمان زرتشت پيامبر بر جای مانده است. هر چند كه در طول قرن ها بسياری از جشن های زرتشتيان تغيير كرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتی كه در هند و ايران زندگی می كنند برخی از جشن های زرتشتيان را برگزار می كنند.يلدا در پاكستان و هند و در واشنگتن و شمال آمريكا از طرف زرتشتيان جشن گرفته می شود. در جشن شب يلدا كه سال گذشته در واشنگتن برگزار شد بسياری از زرتشتيان پارسی، هندی و پاكستانی تا طلوع خورشيد با گوش دادن به موزيك های ايرانی به پايكوبی پرداختند. يكی از محققان زرتشتی در شب يلدا خطاب به مدعوين گفت: چقدر از مردم حاضر در اينجا درخت كريسمس را آماده كرده اند؟ تعدادی دست بالا رفت. سپس پرسيد چند تن درخت يلدا را تزيين كرده اند، مدعوين متعجب شدند برخی خنديدند. اين محقق با تندی گفت اين چيزی است كه شما بايد داشته باشيد: «درخت يلدا». زيرا درخت كريسمس از درخت يلدا گرفته شده است. وی سپس ادامه داد كه در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزی را تزيين می كردند كه نشانه سبزی هميشگی باشد. يعنی روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو می كردند و لباس های بافته شده از نقره را به دور درخت می بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد.زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم برای از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند.همزمانی تولد مسيح با شب يلدا سبب شد كه اين دو جشن با هم برگزار شود ولی به تدريج با تغيير مداوم تاريخ، زمان آن تغييركرد. در قرن هيجدم «لوتران» آلمانی با اقتباس از درخت يلدای پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد.با رواج اسلام در ايران، زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار می كردند تا حدی كه بسياری از سنت ها به دليل مخفی شدن اين جشن منسوخ شد و در بسياری از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پا برجاست.به قولی شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. طرفداران قوم آريا در ايران وهند و اروپا اين شب را با كمی تغييرات در سنت ها جشن می گيرند. درابتدای شب اقوام و گروه های مختلف مردم گردهم جمع می شوند با روشن كردن آتش ميوه های فصل زمستان و ميوه هايی را كه در طول تابستان خشك كرده اند می خورند و دعا می كنند و شعر می خوانند.
در حال حاضر تمامی مسيحيان جهان كه آماده برگزاری جشن كريسمس هستند شب يلدای ايرانی را نيز با جمع شدن در كنار هم و ايجاد فضای آرام جشن می گيرند و به صبح می رسانند.

 

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

 جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

 همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز21 دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز 25 دسامبر جابه جا کردند.

 برگرفته از  www.aryanempire.com

+ |


چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386- 17:33 - ريشو

در ايران هنگامي كه منافع عده اي به خطر مي افتد،مهر بي ديني به آن چيز يا به آن كس زده مي شود.  ميرزاي تبريزي يكي از هزاران مظلوماني است كه با وجود اينكه خود نيز روحاني بود ،او را تكفير كردند.مهم ترين ابتكار حسن رشديه ابداع شيوه جديد براى آموزش الفبا به دانش آموزان بود.زماني كه بچه ها زير نظر ملاها در مكتب مي آموختند،او با ابداع شيوه الفباى صوتى راه را براى همگانى شدن سواد گشود. كودكان در مدت چند هفته با اين روش خواندن و نوشتن مى آموختند. اين شيوه هنوز هم به عنوان بهترين شيوه آموزش الفبا شناخته مى شود. به جز اين، حسن رشديه هيچ گاه از حوزه فرهنگ خارج نشد و جاذبه هاى سياست نتوانست بر او تاثير بگذارد. روى آوردن او به روزنامه نگارى هم براى ترويج نظراتش در حوزه فرهنگ بود. او روزنامه اى به نام مكتبيه منتشر كرد كه پس از چند شماره توقيف شد. حسن رشديه از پيشتازان فرهنگى انقلاب مشروطه است و از تاثيرگذارترين شخصيت هاى فرهنگى است كه تنها به حوزه نظر اكتفا نكرد و در ميدان عمل به رغم همه مشكلات وارد شد و با تاسيس مدارس جديد بذر آگاهى و دانش را در وسعتى به گستره ايران افشاند...(بقيه در ادامه ي مطلب،جالب است بخوانيد)


ادامه مطلب

+ |


ايران

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386- 17:0 - ريشو

آرام،آهسته و باصلابت قدم بر مي دارد.طنين قدمهايش ،آرامش سحرگاه پارسه را بر هم نمي زند.هر از گاهي با وزش نسيمي،ريش سفيد بلندش تكان مي خورد.با تعجب به اطراف مي نگرد.نه صدايي،نه هياهويي.اين همان پارسه است كه هزار سرباز و نگهبان آن را پاس مي داشتند؟ اينجا هماني است كه زماني كهن ترين جشن را در آن مي گرفتند؟همان جايي است كه نمايندگان ملل،به پاس آزادي كه او برايشان به ارمغان آورده بود،پيش كش مي دادند؟سرانجام قطره اي از گوشه ي چشمش سرازير شد.به دو شير بالدار مي نگريست.اينجا همه خواب بودند.از كنار شيرها مي گذشت و دستانش را بر ديوار مي كشيد.گلهاي برجسته را لمس مي كرد و خاطره ها در ذهنش شعله مي كشيد.چه افسوني روح را از ايران گرفته بود؟چه شده است كه ديگر هيچكس گذشته اش را به ياد نمي آورد؟ديگر اشك نمي ريخت.اينك باد تندتر مي وزيد.قلم را برداشت و به زبان باستاني نوشت:

"من كوروش هستم، شاه هخامنشي، اي مردي كه هر كه هستي و از هر كجا مي آيي" (اينك باد تندتر مي وزيد) " زيرا مي دانم كه خواهي آمد من كوروش هستم كه به ايرانيان شاهنشاهي بخشيد.با من مشاجره مكن-يگانه چيزي كه براي من باقي مانده است مشتي خاك است كه پيكر مرا پوشانده"

مرگ با همه ي بزرگيش آنجا پيش كوروش بود.و او با عشق به خاك ايران پيوسته بود.به درستي دوست داشت به ايران بپيوندد.و رهسپار پاسارگاد شد.

                                                                                                                          

+ |