دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386- 19:7 - ريشو
مخاطب اين شعر شما نيستيد!:
چرا
چرا حتي خون آبه هاي انتظار
از پيكر وحشيم نمي غلد
چرا ديگر بوي پلوتو به مشام نمي رسد
آرمانتان بوي گنديدگي مي دهد
شرشر آب چشمه تمام شب خواب را از من گرفته بود
و من مدام از خود مي گريزم
اين صورتكهاي خوفناكتان مرا مي لرزاند
حالم را بهم ميزنيد
(لطفا نظرتان را راجع به اين بنويسيد!)
+ |
چهارشنبه بیستم تیر 1386- 17:29 - ريشو
اكنون كه چراغها آن ور رودند
و تو با بي مهري به خواهر مي نگري
چراغ مخواه
اكنون كه دوشيزه ي روسپي كمال آرزوي توست
و بادي مي وزد،بي توجه تو
چراغ مخواه
سفر خوبست،اما نه براي تو كه با هر قدم،قدم پيشين محو شده
سرخي شب ابري
بي رنگ رز سياه
معنا نمي دهد
پس تو كه گرما را
به قيمت خورشيد فروختي
بي چراغيت بهتر است
+ |
یکشنبه هفدهم تیر 1386- 11:53 - ريشو
فردا هيجدهم تيره.به همين مناسبت اين شعر رو از شاملو مينويسم:
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم سار ترانه های بی هنگام خويش.
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان تشريح،
و لته های بی رنگ غروری
نگون سار
بر نيزه های شان.
تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرين ات می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياس ها
به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم برنهاده باشی
گياه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باورنداشتی.
فغان! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبيان
بازمی آمدند.
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سياه پوش
ــ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و بادــ
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند!
احمد شاملو
لندن، 26 دي 1357
+ |
یکشنبه دهم تیر 1386- 21:27 - اشك
از خیابان چهارباغ که می گذشتم ، تعجب کردم ... 
+ |
یکشنبه دهم تیر 1386- 9:51 - ريشو
داشتم نگاهي به شعرهاي نيما يوشيج مي انداختم،حيفم آمد اين يكي را نگذارم:
مانده از شبهاي دورادور
بر مر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاق خرد
اندرو خاكستر سردي
همچنان كاندر غبار اندوده ي انديشه هاي من ملال انگيز
طرح تصويري در آن هر چيز
داستاني حاصلش دردي
روز شيرينم كه با من آتشي داشت
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته،سنگ گرديده،
با دم پاييز عمر من كنايت از بهار روي زردي.
همچنانكه ماند از شبهاي دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاقي خرد
اندرو خاكستر سردي
آبان ۱۳۲۷
+ |
چهارشنبه ششم تیر 1386- 17:51 - ريشو
درود بر شما.امروز آخرين قسمت مرد نامريي را آپلود كردم.اميدوارم از اين داستان خوشتون اومده باشه.به هر حال ما وقت زيادي را در ترجمه(عليرضا) و آماده سازيش صرف كرديم.البته اصلا خسته نشديم چون شما مثل الان كه مي خواهيد نظر بدهيد
،با نظراتتون ما را سر حال آورديد.اين هم از لينك دانلود: دانلود مرد نامريي فصل 16 تا 28(قسمت آخر)
+ |
سه شنبه پنجم تیر 1386- 17:56 - ريشو
درود بر شما.خيلي متشكر كه نظر ميگذاريد.حتما قسمت بعدي را فردا در اختيارتون ميذارم
+ |
شنبه دوم تیر 1386- 17:0 - ريشو
سلام.امروز فصل ۵ تا ۱۶ مرد نامريي را دانلود كنيد.خيلي جالب شده!!اگر در دانلود كردن مشكلي پيش آمد،حتما به من خبر بديد.نظر هم فراموش نشه!از دوستاني هم كه دانلود ميكنند و نظر نمي دهند خواهش ميكنم نظر بدهند.اينم از لينك دانلود: دانلود مرد نامريي فصل 5 تا 16

+ |
جمعه یکم تیر 1386- 9:23 - ريشو
سلام.الان فقط اومدم تا جواب آقای مدیر wizardingworld رو بدم.ایشون گفته بودند که ما کتاب را از سایت این آقایون برداشته ایم و گذاشته ایم روی وبلاگمون!!!!!واقعا تعجب میکنم که ایشون حتی از آرشیو خودش هم خبر نداره!! نمی دونم هدفشون چیه ولی امیدوارم اشتباهی گفته باشند.
به بقیه ی دوستان هم باید عرض کنم که فصل ۵ تا ۸ رو فردا یا پس فردا حتما می گذارم.
ما را از نظراتتون محروم نکنید
+ |