دوشنبه هفتم آبان 1386- 14:48 - ريشو
بزرگداشت کورش برای آن نيست که او شاهنشاه يا کشورگشا و يا بنيانگذار نخستين امپراطوری تاريخ بود. کورش را از آن به دير مغان و کليسا و کنشت عزيز ميدارند که آتش آزادگی و آزادی خواهی برای همگان را همواره در دل و جان خود زنده نگاه ميداشت( دکتر بديع بديع الزمانی) هرودوت، تاريخ نويس يوناني، از فراتر از دوهزاروپانصد سال پيش گزارش ميدهد که کورش شاهنشاهی دادگستر بود که با مردم سرزمينهای زير فرمان خود با احترام رفتار ميکرد، که فرهنگ و آداب و رسوم آنان را ارج می نهاد، که باورها، آئين ها و دينهای گوناگون آنها را محترم ميداشت و هيچگاه نميکوشيد زبان، دين وآئين و فرهنگ خود را بر آنان تحميل کند. به مردم و خواسته های آنان گوش فرا ميداد و چنانچه پيشنهاد سازنده ای ارائه ميدادند، آنان را می ستود. هرودوت می افزايد: "مردم سراسر شاهنشاهی ايران کورش را " پدر" می ناميدند. کورش در نخستين روز پيروزی بر پادشاه ستمگر بابل، اعلام صلح
(( منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهی جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . .
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
برده داری را بر انداختم ، به بدبختی های آنان پايان بخشيدم. وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد... من
نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را
مردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. . .
من همه شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نيايشگاههای خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد.
بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاههای مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند...
من برای همه مردم جامعهای آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. ))
کارهای وی تا بدانجا ارج داشت که نامش در قران وتورات به نيکي برده شده در قرآن در سوره الکهف در آيه 83 به بعد از او با نام ذوالقرنين ياد شده، ذوالقَرنَین واژهای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن مجيد کتاب مقدس اسلام است. که علامه طباطبايي در تفسير ي کامل و دقيق ذوالقرنين را کوروش دانسته
ودليل ان تاجي است به شکل دو شاخ که کوروش بر سر مي نهاده کوروش دو شاخ گاو را مظهر قدرت میدانسته که زمین بر روی آن استوار است وآنرا نماد و نشانه هخامنشیان ساخته و مجسمههای فراوانی از سر گاو و دوشاخ در بیشتر مناطق ایران و عراق از آن دوره به جا مانده است
بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس ديCyrus Day) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2544 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.
کوروش تنها پادشاهی است که در هر سه کتاب آسمانی مورد ستایش خداوند قرار گرفته است. من از اینکه در تاریخ کشورم چنین کسانی بوده اند به خود می بالم.
در این خاک زر خیز ایران زمین ************ نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود ************کزان کشور آزاد و آباد بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود ************گدائی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت************ که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد ************که نان آورش مرد بیگانه شد
(حکیم فردوسی)
برگرفته از www.aryanempire.com
+ |
جمعه چهارم آبان 1386- 17:35 - ريشو
در تنهايي هاي بي هوا
فرياد زديم.فريادي ماليخوليايي
هدايت قلم زد،از روي تنهايي
اما شب بي تپش،پايان نيافت
آرام آرام جان داديم
سحر نيامد،لرزيديم،جيغ كشيديم،گريه كرديم
خون آبه بالا آورديم
در انتهاي زمان،دنياي بنفش،لحظه هايمان را قورت مي داد
بغض كرديم
بي پروا دويديم،چشم بسته پريديم
جاودانگي،بي انتها بود
+ |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386- 13:52 - ريشو
در سكوت سحر
در گوشه ي اتاق
به آسمان چشم دوخته ام.
هر يك از اين ستاره ها
كه كمابيش محو ميشوند،
كل تاريخ انسان را شاهد بوده اند.
در سپيده دمي اسرار آميز
دستم را بگير،با خود ميبرمت
تا صخره هاي بلند،آنجا كه آب به سنگ ميخورد و كف ميشود
آنجا كه طلوع خورشيد پيداست
آنجا كه ديوانه وار باد مي وزد
كه مردي جاز ميزند،در پرتگاه
و فريادهاي ما،جز به گوش او،به گوش كسي نمي رسد
+ |
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386- 9:45 - ريشو
پا گرفته است زمانی است مدید
نا خوش احوالی در پیکر من
دوستانم، رفقای محرم!
به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید
این دلاشوب چراغ
روشنایی بدهد در بر من!
من به تن دردم نیست
یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا
و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی ست
که فرود آمده سوزان
دم به دم در تن من.
تن من یا تن مردم، همه را با تن من ساخته اند
و به یک جور و صفت می دانم
که در این معرکه انداخته اند.
نبض می خواندمان با هم و میریزد خون، لیک کنون
به دلم نیست که دریابم انگشت گذار
کز کدامین رگ من خونم می ریزد بیرون.
یک از همسفران که در این واقعه می برد نظر، گشت دچار
به تب ذات الجنب
و من اکنون در من
تب ضعف است برآورده دمار.
من نیازی به حکیمانم نیست
« شرح اسباب » من تب زده در پیش من است
به جز آسودن درمانم نیست
من به از هر کس
سر به در می برم از دردم آسان که ز چیست
با تنم طوفان رفته ست
تبم از ضعف من است
تبم از خونریزی.
نيما يوشيج
+ |
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386- 11:3 - ريشو
سلام.ببخشيد كه دير به دير آپ ميكنم.
يك مشكل دارم.لطفا اگر كسي در persiangig اكانت داره،يه دعوتنامه براي من بفرسته.چون خيلي بهش نياز دارم.ايميلم هم در گوشه وبلاگ موجود هست.
ممنون
+ |
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386- 17:25 - ريشو
"در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد...
+ |
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386- 14:29 - ريشو
در اين پست،قصد دارم ياوه گوييهاي خنده دار روزنامه ي كيهان را درباره ي هري پاتر بنويسم.اگر نميتونيد جلوي خنده تون رو بگيريد،اصلا نخونيدش.براي خواندن به ادامه ي مطلب بريد
+ |
جمعه پنجم مرداد 1386- 19:36 - ريشو
در جنگل تاريك،صدا پر سوسك مي آيد
صداي ناله ي گرگ
زوزه ي سگ
جيغ ميمون
و درختان زار ميزنند
همراه من
از تنفس بويت خسته نمي شوم
گرچه تلخ
خاك،به گل ميزند
و من لحظه لحظه فرو ميروم
چشمهاي درخشان نگاهم ميزند
و آفتاب طلوع نميكند
+ |
پنجشنبه چهارم مرداد 1386- 13:11 - ريشو
چشم بندم را بر ميدارم.بيابان برهوت،تاريك تاريك.بي شرمي هم حدي دارد.حتي به خودشان اين زحمت را نميدهند چشمانم را دوباره ببندند.با هم دعواشان مي شود.به هم تف ميكنند،لگد ميزنند،موي همديگر را ميكشند.با خشم نگاهم ميكنند.من داشتم به آنها مي خنديدم.به طرفم مي آيند.نه..خدايا دوباره نه...نه!!..باز شروع ميشود.به جاي خودشان،من را ميزنند.از گردن آن كه لاغرتر است،چرك سبز بيرون مي زند.هميشه وقتي عصباني ميشود،اينطوريست.
روده هايم از درد به هم مي پيچد.عزيزم وقتي من ميخندم،زير ناخن هاي كثيفت را تميز كن.دست از سرم بردار.همه اش ديوانگي.بيهودگي.باز آفتاب طلوع ميكند.برعكس،هوا سردتر شده.
+ |
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386- 19:7 - ريشو
مخاطب اين شعر شما نيستيد!:
چرا
چرا حتي خون آبه هاي انتظار
از پيكر وحشيم نمي غلد
چرا ديگر بوي پلوتو به مشام نمي رسد
آرمانتان بوي گنديدگي مي دهد
شرشر آب چشمه تمام شب خواب را از من گرفته بود
و من مدام از خود مي گريزم
اين صورتكهاي خوفناكتان مرا مي لرزاند
حالم را بهم ميزنيد
(لطفا نظرتان را راجع به اين بنويسيد!)
+ |
چهارشنبه بیستم تیر 1386- 17:29 - ريشو
اكنون كه چراغها آن ور رودند
و تو با بي مهري به خواهر مي نگري
چراغ مخواه
اكنون كه دوشيزه ي روسپي كمال آرزوي توست
و بادي مي وزد،بي توجه تو
چراغ مخواه
سفر خوبست،اما نه براي تو كه با هر قدم،قدم پيشين محو شده
سرخي شب ابري
بي رنگ رز سياه
معنا نمي دهد
پس تو كه گرما را
به قيمت خورشيد فروختي
بي چراغيت بهتر است
+ |
یکشنبه هفدهم تیر 1386- 11:53 - ريشو
فردا هيجدهم تيره.به همين مناسبت اين شعر رو از شاملو مينويسم:
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم سار ترانه های بی هنگام خويش.
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان تشريح،
و لته های بی رنگ غروری
نگون سار
بر نيزه های شان.
تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرين ات می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياس ها
به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم برنهاده باشی
گياه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باورنداشتی.
فغان! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبيان
بازمی آمدند.
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سياه پوش
ــ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و بادــ
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند!
احمد شاملو
لندن، 26 دي 1357
+ |
یکشنبه دهم تیر 1386- 9:51 - ريشو
داشتم نگاهي به شعرهاي نيما يوشيج مي انداختم،حيفم آمد اين يكي را نگذارم:
مانده از شبهاي دورادور
بر مر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاق خرد
اندرو خاكستر سردي
همچنان كاندر غبار اندوده ي انديشه هاي من ملال انگيز
طرح تصويري در آن هر چيز
داستاني حاصلش دردي
روز شيرينم كه با من آتشي داشت
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته،سنگ گرديده،
با دم پاييز عمر من كنايت از بهار روي زردي.
همچنانكه ماند از شبهاي دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاقي خرد
اندرو خاكستر سردي
آبان ۱۳۲۷
+ |
چهارشنبه ششم تیر 1386- 17:51 - ريشو
درود بر شما.امروز آخرين قسمت مرد نامريي را آپلود كردم.اميدوارم از اين داستان خوشتون اومده باشه.به هر حال ما وقت زيادي را در ترجمه(عليرضا) و آماده سازيش صرف كرديم.البته اصلا خسته نشديم چون شما مثل الان كه مي خواهيد نظر بدهيد
،با نظراتتون ما را سر حال آورديد.اين هم از لينك دانلود: دانلود مرد نامريي فصل 16 تا 28(قسمت آخر)
+ |
سه شنبه پنجم تیر 1386- 17:56 - ريشو
درود بر شما.خيلي متشكر كه نظر ميگذاريد.حتما قسمت بعدي را فردا در اختيارتون ميذارم
+ |
شنبه دوم تیر 1386- 17:0 - ريشو
سلام.امروز فصل ۵ تا ۱۶ مرد نامريي را دانلود كنيد.خيلي جالب شده!!اگر در دانلود كردن مشكلي پيش آمد،حتما به من خبر بديد.نظر هم فراموش نشه!از دوستاني هم كه دانلود ميكنند و نظر نمي دهند خواهش ميكنم نظر بدهند.اينم از لينك دانلود: دانلود مرد نامريي فصل 5 تا 16

+ |
جمعه یکم تیر 1386- 9:23 - ريشو
سلام.الان فقط اومدم تا جواب آقای مدیر wizardingworld رو بدم.ایشون گفته بودند که ما کتاب را از سایت این آقایون برداشته ایم و گذاشته ایم روی وبلاگمون!!!!!واقعا تعجب میکنم که ایشون حتی از آرشیو خودش هم خبر نداره!! نمی دونم هدفشون چیه ولی امیدوارم اشتباهی گفته باشند.
به بقیه ی دوستان هم باید عرض کنم که فصل ۵ تا ۸ رو فردا یا پس فردا حتما می گذارم.
ما را از نظراتتون محروم نکنید
+ |
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386- 12:28 - ريشو
درود بر شما دوستان.بالاخره فصل ۱ تا ۴ مرد نامريي را براي دانلود در اختيارتون گذاشتم!بايد بگم كه اين داستان رو دوست خوبم عليرضا اكرمي(اشك) ترجمه كرده.لطفا نظر بديد و به من بگيد چه اشكال يا اشتباهاتي در اين كار وجود داره.فصل ۵ تا ۸ را هم وقتي خيلي ها نظر دادند ميگذارم
شايد فردا يا پس فردا.فعلا مرد نامريي بخونيد و كيف كنيد! اينم لينك دانلود (وقتي كليك كرديد بايد كمي در صفحه اي كه آمد صبر كنيد)

+ |
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386- 19:17 - ريشو
سلام دوستان میخوام یک خبر خوب بهتون بدم!از فردا مرد نامریی را که اشک(علیرضا اکرمی) ترجمه کرده به صورت رایگان روی وبلاگ می گذاریم تا دانلود کنید!و حالشو ببرید فقط بگم که این داستان محشره و اگر نخونید از دستتون میره!خواهش میکنم نظر بدید
(البته اگر نظر بدید)
+ |
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386- 19:48 - ريشو
شب يلدا شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند. اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود. يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است. براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند. جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند. همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز21 دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
يكی از محققان دانشگاه بالتيمور در معرفی شب يلدا می نويسد: يلدا يك جشن است. با اينكه سال نو پارسی در مارس آغاز می شود، اما در اين روز برای گراميداشت طولانی ترين شب سال افراد دورهم جمع می شوند. اين سنت از زمان زرتشت پيامبر بر جای مانده است. هر چند كه در طول قرن ها بسياری از جشن های زرتشتيان تغيير كرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتی كه در هند و ايران زندگی می كنند برخی از جشن های زرتشتيان را برگزار می كنند.يلدا در پاكستان و هند و در واشنگتن و شمال آمريكا از طرف زرتشتيان جشن گرفته می شود. در جشن شب يلدا كه سال گذشته در واشنگتن برگزار شد بسياری از زرتشتيان پارسی، هندی و پاكستانی تا طلوع خورشيد با گوش دادن به موزيك های ايرانی به پايكوبی پرداختند. يكی از محققان زرتشتی در شب يلدا خطاب به مدعوين گفت: چقدر از مردم حاضر در اينجا درخت كريسمس را آماده كرده اند؟ تعدادی دست بالا رفت. سپس پرسيد چند تن درخت يلدا را تزيين كرده اند، مدعوين متعجب شدند برخی خنديدند. اين محقق با تندی گفت اين چيزی است كه شما بايد داشته باشيد: «درخت يلدا». زيرا درخت كريسمس از درخت يلدا گرفته شده است. وی سپس ادامه داد كه در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزی را تزيين می كردند كه نشانه سبزی هميشگی باشد. يعنی روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو می كردند و لباس های بافته شده از نقره را به دور درخت می بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد.زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم برای از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند.همزمانی تولد مسيح با شب يلدا سبب شد كه اين دو جشن با هم برگزار شود ولی به تدريج با تغيير مداوم تاريخ، زمان آن تغييركرد. در قرن هيجدم «لوتران» آلمانی با اقتباس از درخت يلدای پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد.با رواج اسلام در ايران، زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار می كردند تا حدی كه بسياری از سنت ها به دليل مخفی شدن اين جشن منسوخ شد و در بسياری از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پا برجاست.به قولی شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. طرفداران قوم آريا در ايران وهند و اروپا اين شب را با كمی تغييرات در سنت ها جشن می گيرند. درابتدای شب اقوام و گروه های مختلف مردم گردهم جمع می شوند با روشن كردن آتش ميوه های فصل زمستان و ميوه هايی را كه در طول تابستان خشك كرده اند می خورند و دعا می كنند و شعر می خوانند.
در حال حاضر تمامی مسيحيان جهان كه آماده برگزاری جشن كريسمس هستند شب يلدای ايرانی را نيز با جمع شدن در كنار هم و ايجاد فضای آرام جشن می گيرند و به صبح می رسانند.
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،
برگرفته از www.aryanempire.com
+ |
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386- 17:33 - ريشو
در ايران هنگامي كه منافع عده اي به خطر مي افتد،مهر بي ديني به آن چيز يا به آن كس زده مي شود. ميرزاي تبريزي يكي از هزاران مظلوماني است كه با وجود اينكه خود نيز روحاني بود ،او را تكفير كردند.مهم ترين ابتكار حسن رشديه ابداع شيوه جديد براى آموزش الفبا به دانش آموزان بود.زماني كه بچه ها زير نظر ملاها در مكتب مي آموختند،او با ابداع شيوه الفباى صوتى راه را براى همگانى شدن سواد گشود. كودكان در مدت چند هفته با اين روش خواندن و نوشتن مى آموختند. اين شيوه هنوز هم به عنوان بهترين شيوه آموزش الفبا شناخته مى شود. به جز اين، حسن رشديه هيچ گاه از حوزه فرهنگ خارج نشد و جاذبه هاى سياست نتوانست بر او تاثير بگذارد. روى آوردن او به روزنامه نگارى هم براى ترويج نظراتش در حوزه فرهنگ بود. او روزنامه اى به نام مكتبيه منتشر كرد كه پس از چند شماره توقيف شد. حسن رشديه از پيشتازان فرهنگى انقلاب مشروطه است و از تاثيرگذارترين شخصيت هاى فرهنگى است كه تنها به حوزه نظر اكتفا نكرد و در ميدان عمل به رغم همه مشكلات وارد شد و با تاسيس مدارس جديد بذر آگاهى و دانش را در وسعتى به گستره ايران افشاند...(بقيه در ادامه ي مطلب،جالب است بخوانيد)
+ |
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386- 17:0 - ريشو
آرام،آهسته و باصلابت قدم بر مي دارد.طنين قدمهايش ،آرامش سحرگاه پارسه را بر هم نمي زند.هر از گاهي با وزش نسيمي،ريش سفيد بلندش تكان مي خورد.با تعجب به اطراف مي نگرد.نه صدايي،نه هياهويي.اين همان پارسه است كه هزار سرباز و نگهبان آن را پاس مي داشتند؟ اينجا هماني است كه زماني كهن ترين جشن را در آن مي گرفتند؟همان جايي است كه نمايندگان ملل،به پاس آزادي كه او برايشان به ارمغان آورده بود،پيش كش مي دادند؟سرانجام قطره اي از گوشه ي چشمش سرازير شد.به دو شير بالدار مي نگريست.اينجا همه خواب بودند.از كنار شيرها مي گذشت و دستانش را بر ديوار مي كشيد.گلهاي برجسته را لمس مي كرد و خاطره ها در ذهنش شعله مي كشيد.چه افسوني روح را از ايران گرفته بود؟چه شده است كه ديگر هيچكس گذشته اش را به ياد نمي آورد؟ديگر اشك نمي ريخت.اينك باد تندتر مي وزيد.قلم را برداشت و به زبان باستاني نوشت:
"من كوروش هستم، شاه هخامنشي، اي مردي كه هر كه هستي و از هر كجا مي آيي" (اينك باد تندتر مي وزيد) " زيرا مي دانم كه خواهي آمد من كوروش هستم كه به ايرانيان شاهنشاهي بخشيد.با من مشاجره مكن-يگانه چيزي كه براي من باقي مانده است مشتي خاك است كه پيكر مرا پوشانده" مرگ با همه ي بزرگيش آنجا پيش كوروش بود.و او با عشق به خاك ايران پيوسته بود.به درستي دوست داشت به ايران بپيوندد.و رهسپار پاسارگاد شد.
+ |
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386- 20:45 - ريشو
او را بيدار كردند.با هياهو چشم باز كرد.اول همه چيز تار بود.بيدار نشو!بي فايده بود.با لجاجت نفس كشيد.از درون مي سوخت ولي لذت ميبرد.به عمقي نامريي وارد شد.جاه طلبي,رضایت.اشک ریخت.مثل همه ی پروانه ها.خلا روشن شد.با هر شوخی باد,بر خود می لرزید.مدتی بیهودگی.آرزو.عرق ریخت.از درون تهی شد.از درون شعله کشید.رقص سایه روی دیوار,دود را می بلعید.هر نفس نزدیکتر به مرگ.به یاد گذشته,افسوس,ناله,بیهوده,پایان دوران,آخرین تمنا را پشت سر گذاشت.در خود حل می شد.مرگ آرزو.عرق می ریخت.واپسین لحظات.کم رنگتر شد.نابودی را در فضا حس کرد.چشمانش را بست.شاید نباید بیدار می شد.حسرت.آخرین دود.شمع مرد...
+ |
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386- 20:30 - ريشو
با سلام.امروز لينك دانلود دومين كتاب از مجموعه ي دموناتا را به نام دزد شيطاني گذاشتم تا دانلود كنيد.لطفا نظر بديد! راستي طبع نويسندگيم گل كرده بود گفتم توي پست بعدي خاليش كنم!
+ |
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386- 22:55 - ريشو
سلام دوستان عزيزم!نظرات خوبي گذاشتيد كه از اونا استفاده خواهيم كرد.مستقيم به نظرات شما: بايد خدمت هومن و محمد عرض كنم كه تا چند روز ديگه اطلاعات كاملتري از كتاب در اختيارتون ميذارم.و اما ميم.قاف عزيز از نظرت خوشم اومد و خيلي خوشحالم كه وبلاگمون اينچنين خواننده هايي داره!راجع به سمفوني مردگان هم بايد عرض كنم كه ۲ روزه دارم دنبالش مي گردم ولي پيداش نكردم
(البته در اينترنت).سعي مي كنم اون رو پيدا كرده و بذارم براي دانلود. به اميد خنده ي شما![]()
+ |
جمعه هفدهم فروردین 1386- 12:36 - ريشو
سلام اين كتابي هست كه دوستم عليرضا اكرمي ترجمه كرده به اسم مرد نامريي!تا چند وقت ديگه هم اونرو منتشر ميكنه.فقط اينو بگم كه فوق العاده هيجان انگيزه![]()

+ |
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386- 17:6 - ريشو
سلام اينم از اولين كتاب مجموعه ي دموناتا به نام لردلاس.اگر هنوز نخوانده ايد حتما دانلود كنيد كه از دستتون رفته! دانلود لردلاس
از الكس و غزل هم به خاطر كمكشون متشكرم
امروز دوست گلم اشك به نويسندگان وبلاگ اضافه شد
با اين حساب ما شديم ۲ نفر! نظر يادتون نره![]()
+ |
جمعه دهم فروردین 1386- 20:53 - ريشو
درود! اينم قسمت اول گيله مرد
دارم روي داستان خودم هم كار ميكنم
با دادن نظر انگيزه ي من را بيشترمي كنيد!پرسپوليس استقلال هم ۱-۱ تمام شد.خداوكيلي حق پرسپوليس برد بود. دانلود گيله مرد
+ |
پنجشنبه نهم فروردین 1386- 14:30 - ريشو
امروز كتابي ماندگار از صادق هدايت براتون مي ذارم.نويسنده اي كه بدخواهانش خيلي در حقش نامردي كردن و واقعا در انتقاد مبالغه كردند.كتاب حاضر بوف كور هست كه به نظر من خود صادق هدايت از اون تاثير گرفت و دست به خودكشي زد! خواهش مي كنم اگر كسي ظرفيت خوندنش رو نداره اصلا نخونه.اين هم لينكش!
تورو خدا نظر بديد!!!
دانلود بوف كور
+ |
چهارشنبه هشتم فروردین 1386- 21:49 - ريشو
سلام دارم يه داستان مينويسم.خواهش مي كنم نظر بديد.در ضمن آماده ي تبادل لينك هم هستم.لطفا اگر فكري داريد كه وبلاگ را بهتر كنه حتما بگين. نوشته هاتون را هم برام ايميل كنيد.
بدرور
+ |
سه شنبه هفتم فروردین 1386- 15:51 - ريشو
درود
امروز مي خوام كار وبلاگ را براتون بگم: اين وبلاگ جاييه براي همه ي كساني كه به داستان,شعر,رمان و...علاقه دارند. خوب,از شما مي خوام كه اگر داستان مينويسيد(داستان كوتاه يا هر داستان ديگري) يا شعر مي گين يا اگر كتابي مناسب دارين تا بگذاريم براي دانلود به من ايميل كنيد تا من بذارم روي وبلاگ و همه بتونن اونو بخونند. اگر هم كتاب خوبي مي شناسيد,توي قسمت نظرات اعلام كنيد يا باز هم براي من ايميل كنيد. اينجا آزادي كامل وجود داره فقط ازتون مي خوام نيم نگاهي هم به قوانين ايران داشته باشيد. من هم منتظرتون هستم.البته يه كمي طول مي كشه تا بيننده ها زياد بشن! قرررررررررربون همتون!![]()
![]()
+ |
سه شنبه هفتم فروردین 1386- 15:49 - ريشو
روي ادامه ي مطلب كليك كنيد و حتما بخوانيد...
+ |
دوشنبه ششم فروردین 1386- 15:46 - ريشو
سلام
امروز مي خوام يك كتاب كوچيك باحال از آنتوني هوروويتس معرفي كنم. ۱.ترس: اين كتاب شامل ۳ داستان به نام هاي ترس و شغلي در بازي هاي كامپيوتري و پايان كار هاوارد است.اين هم طرح روي جلد (اگه نظر بديد مي ذارم براي دانلود!) ترس: گري از حومه ی شهر بیزار است,اما انگار حومه ي شهر هم از او بدش مي آيد. شغلي در بازي هاي كامپيوتري:كوين عاشق بازي هاي كامپيوتري است اما بازي آخر بسيار بي رحم است! پايان كار هاوارد:هاوارد در جهنم است يا بهشت؟!
+ |
شنبه چهارم فروردین 1386- 15:55 - ريشو
چند دقيقه اي از نيمه شب گذشته و حدود سه ساعت و نيم به تحويل سال باقي مانده.فقط من بيدارم و به آهنگي از Marty Freedman گوش مي دهم.احساس خاصي دارم , سرشار از اميد و دلهره.سال 85 را بياد مي آورم , با همه ي زشتي ها و زيباييهايش رخت برمي بندد و مي رود.حالا كه به 365تا روز قبل نگاهي مي اندازم تفاوت هاي بسياري در من ايجاد شده.از هر نظر.ديدم نسبت به زندگي تغيير كرده و آن را بهتر درك مي كنم.شايد بتوانم بر هيولاي زندگي چيره شوم.از پنجره به آسمان نگاهي مي اندازم .فقط يك ستاره در آن مي درخشد.شايد مدتها پيش مرده ولي حالا به من چشمك ميزند.نمي دانم معنيش چيست.شايد يك چيز...
كمي آن طرفتر دو ماهي در زندان جاخوش كرده اند.هاج و واج به هفت سين نگاه مي كنند و براي سيزدهم لحظه شماري.براي آزادي مثل من!
زير چشمي به عكس كورش كبير نگاهي مي اندازم.به نظرم نزديكتر شده
نزديكتر از هميشه...
+ |
+ |