تبليغاتX
ريشو - بدون شرح

بدون شرح

سه شنبه سیزدهم شهریور 1386- 13:52 - ريشو

در سكوت سحر
در گوشه ي اتاق
به آسمان چشم دوخته ام.
هر يك از اين ستاره ها
كه كمابيش محو ميشوند،
كل تاريخ انسان را شاهد بوده اند.
در سپيده دمي اسرار آميز
دستم را بگير،با خود ميبرمت
تا صخره هاي بلند،آنجا كه آب به سنگ ميخورد و كف ميشود
آنجا كه طلوع خورشيد پيداست
آنجا كه ديوانه وار باد مي وزد 
كه مردي جاز ميزند،در پرتگاه
و فريادهاي ما،جز به گوش او،به گوش كسي نمي رسد

+ |